کاظم الساهر

مستقيل

 

 

مستقيلٌ وبدمع العين أمضي

جدا شده ام و با اشک چشمانم امضا می کنم

هذه الصفحة من عمري وأمضي

این صفحه از  زندگیم و می گذرم

لم يعد صدر الحبيب موطني

دیگر اغوش و سینه ی معشوق وطن من نمی باشد

لا ولا أرض الهوى المذبوح أرضي

و نه سرزمین عشق سربریده شده ، سرزمین من نیست

لم يعد يمكن أن أبقى هنا

دیگر اینجا جای ماندن نیست

فهنا يبكي على بعضي بعضي

در اینجا بخشی از وجودم بر بخشی دیگر می گریند

سعاد أخبري من عن هوانا سائل

سعاد! به هر کسی که از عشقمان پرسید بگو

أن هذا القلب محتاج لنبض

که این قلب نیازمند تپش است

أنا إن غادرت دنيا حبنا

من اگر دنیای عشقمان را ترک نمودم

فالهوى عهد سيبقى دون نقض

پس عشق عهدی جاودانه و بدون نقض خواهد ماند

سعاد وإذا حانت صلاةٌ

سعاد و اگر وقت نماز شد

فأجمعي بعض دمعي وتوضي

مقداری از اشکهایم را جمع کن و وضو بگیر

طهر الدمع ذنوبي كلها

اشک ها تمام گناهانم را زدود

وسقى أرض المحبين وأرضي

و سرزمین عاشقان و سرزمین مرا سیراب کرد

انثري شعرك حولي انثريه

موهایت را در اطراف من پخش کن

ومعاً آخر ليل العمر نقضي

و با هم آخرین شب زندگیمان را می گدرانیم

هكذا يصبح موتي مدهشاً

و اینگونه مرگ من عجیب خواهد بود

عانقيني قبلي عيني وأمضي

مرا بغل کن ، چشمانم را ببوس و بگذر

وأعذريني يا حياتي لم أعد

و مرا ببخش ای زندگی من که دیگر

قادراً إلا على الصمت لترضي

توانایی جز سکوت ندارم برای راضی شدنت

ووداعاً يا أحبائي وداعاً

خدانگهدار ای دوستان من و معشوقان من

أنا متعب والعين تحتاج لغمض

من خسته ام و چشم نیازمند برهم گذاشتن است

ترجمه از وب ترجمه ترانه های عربی است . استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و آدرس مجاز است .