
محكمه
كلمات كريم العراقى
الحان الموسيقار كاظم الساهر
كن منصفاً سيدي القاضي
با انصاف باش اقای قاضی
ذنبي انا رجل له ماضي
گناه من اینست که مردی دارای گذشته هستم
تلك التي امامك الان
آن زنی که روبروی توست
كانت لدي اعز انسانه
نزد من عزیزترین کس بود
واحببتها وهي احبتني
او را دوست داشتم و مرا دوست داشت
صدقاً جميع الهم انستني
به راستی که تمام دردها را از یادم برد
صارحتها وقلت مولاتي
با او رک و شفاف شدم و به او گفتم ای سرور من
كثيره كانت علاقاتي
ارتباطاتم زیاد بود ( قبلا با دختران زیادی ارتباط داشتم )
قالت حبيبى دع الماضي وقبلني
گفت ای عشق من گذشته را رها کن و مرا ببوس
بين ذراعيك انا الكل
در بین دستهایت من همه چیز هستم
فانا لي الحاضر والاتي
حال و آینده از آن من است
وقالت الحبيبه:
و معشوقه گفت
كن منصفاً ياسيدي القاضي
با انصاف باش آقای قاضی
تخونني لغتي والفاظي
لغات و الفاظ به من خیانت می کنند
إن الذي امامك الان
آنکه الان در پیش روی توست
اشبعنى ظلم وحرمان
مرا با ظلم و اندوه سیر کرد
انا حاله فعلا لها يرثى
من اکنون حالتی هستم که برایش به سوگ باید نشست
حتى نسيت بأننى انثى
حتی فراموش کردم که من زن هستم
دللاتها
نازش را کشیدم
دللاتنى
نازم را کشید
دمرتــنى انت
مرا نابود کردی تو
اهملتنــــى انت
به من بی توجهی کردی تو
انت انت عذابى
تو ، تو عذاب منی
انت انت همومى
تو ، تو درد منی
ونسيت قسوته
و قساوتش را فراموش کردم
وقولت له :دع الماضي وقبلني
و به او گفتم گذشته را فراموش کن و مرا ببوس
بين ذراعيك انا الكل
در میان دستانت من همه چیز هستم
فانا لي الحاضر والاتي
پس من حال و آینده از آن من است
مرالزمان تغيرت تغيرت تمردت تمردت تجبرت وتكبرت
زمان سپری شد ، عوض شد ، عوض شد ، سرپیچی کرد ، سرپیچی کرد ، ستمگر شد و تکبر ورزید
صبرى الجميل
صبر زیاد و زیبایم
تجاوز الصبر
از صبر گذشت
لغه الحوار تحولت جمر
حرف گفتگو به ذغال تبدیل شد
فأن رأتنى جنبها سارحا
پس چون مرا درکنارش ، به فکر فرو رفته دید
فورا تصير امرأه اخرى
فورا به زنی دیگر تبدیل خواهد شد
غيرتها مرض يوسوسنى
غيرتش بيماريي است كه مرا به وسوسه مي اندازد
فعلا احن لذلك الماضى
واقعا دلم برای گذشته تنگ شده است
اطلق سيدى القاضى
آزاد کن آقای قاضی
اطلـــــق
آزاد کن
اطلــــــــق
آزاد کن
حرر يديـــــــــــا
دستهایم را بگشا و آزاد کن
الله على سهراته الكبرى
به به به شب زنده داریهای بزرگش
يوما اراه ويختفى شهرا
یک روز ان را می بینم و یک ماه پنهان می شود
عذرا يناقض سيدى عذرا
بهانه ای بهانه ی دیگر را نقض می کند ای سرور من
من بيت صاحبه الى اخرى
از خانه ی معشوقه ی خود به معشوقه ای دیگر
فالشلة الاولى أعادته لضلاله وضياعه الماضي
پس شکست ( بیرون شدن) اولش او را به گمراهی و گم شدگی گذشته اش بازگرداند
كن منصفاً سيدي القاضي
منصف باش آقای قاضی
ترجمه از گروه ترجمه وب ترجمه ترانه هاي عربي است . استفاده از مطالب تنها با ذكر نام و آدرس مجاز است .
***********************************
الرسم بالكلمات
كلمات نزار قبانى
الحان الموسيقار كاظم الساهر
لآتطلبي مني حساب حياتي
از من حساب زندگيم را نخواه
ان الحديث يطول مولاتي
كه سخن طولاني خواهد شد اي سرور من
كل العصور انا بها فكأنما
من در تمام عصرها هستم و انگار
عمري ملايين من السنوات
عمرم ملييون ها سال است
تعبت من السفر الطويل حقائبي
كيف هايم از سفرطولاني خسته شد
وتعبت من خيلي ومن غزواتي
و از اسبهايم وجنگهايم، خسته شدم
لم يبقى خدا اسمرا اوابيض
و نماند از گونه اي سفيد و سبزه
الا زرعت بارضه رايتى
الا و در آن پرچم هايم را برافراختم
واليوم أجلس فوق سطح سفينتي
و امروز بر بالاي كشتيم نشسته ام
كاللص أبحث عن طريق نجاة
همچون دزد كه به دنبال راه نجات است
اين السبايا؟ اين ماملكت يدي
قافله كجاست؟ كو آنچه بدست آورده بودم
اين البخور يضوع من حجراتي
كو ان بوي خوش ( بخور يعني چوبي كه وقتي مي سوزد بوي بسيار خوشي بوجود مي آورد)كه از اتاقهايم خارج مي شود
اليوم تنتقم الخدود لنفسها
امروز گونه ها براي خود انتقام مي گيرند
وترد لي الطعنات بالطعنات
و طعنه ها را با طعنه جواب خواهند داد
أني كمصباح الطريق
من چون چراغ راهم
صديقتي أبكــــــــي
اي دوست ( دختر ) من گريه مي كنم
ولا أحد يري دمعاتي
و هيچ كس اشكهايم را نمي بيند
انا عاجز عن عشق اية نمله
من از عشق هر مورچه اي ناتوانم
او غيمة , عن عشق اي حصاة
يا هر گونه ابري ، از عشق هر گونه تكه سنگي كوچك
جربت الف محبه ومحبه
هزار و يك عشق را تجربه كردم
ووجدت افضلها محبه ذات
و عشق به نفس را بهترين يافتم
فالحب اصبح كله متشابها
پس همه ي عشق ها را همسان يافتم
كتشابه الاوراق في الغابات
همچون همساني برگ ها در جنگلها
كل الدروب أمامنا مسدودة
تمام درها بريمان بسته است
وخلاصنا في الرسم بالكلمات
و پايان ما در نقاشي كلمات است
ترجمه از گروه ترجمه وب ترجمه ترانه هاي عربي است . استفاده از مطالب تنها با ذكر نام و آدرس مجاز است .
***********************************
حبيبتى
كلمات نزار قبانى
الحان الموسيقار كاظم الساهر
حبيبتي : إن يسألوكى عني
اگر روزي در مورد من از تو سوالي پرسيدند
يوما، فلا تفكري كثيرا
پس زياد فكر نكن
قولي لهم بكل كبرياء
با تمام تكبر به آنها بگو
يحبني يحبني كثيرا
بسيار مرا دوست دارد
صغيرتي إن عاتبوكى يوما
اي كوچك من اگرروزي تو را سرزنش كردند
كيف قصصت شعرك الحريرا
چگونه موهاي همچون ابريشم را كوتاه كرده اي
قولي لهم أنا قصصت شعري
به آنها بگو من انها را كوتاه نموده ام
لان من أحبه يحبه قصيرا
چون آنكه دوستش دارم ، موهايم را كوتاه مي پسندد
أميرتي إذا معا رقصنا
اي سرور من اگر باهم رقصيديم
على الشموع رقصتا مثيره
در كنار شمع ها رقصمان زيباست
وظنك الجميع في ذراعي
و همه گمان مي برند كه در ميان دستهايم
فراشة تهم أن تطيرا
همچون پروانه اي كه مي خواهد پرواز كند
فواصلي رقصك
پس رقصت را ادامه بده
ف هدوء
پس آرام
ف هدوء
پس آرام
واتخذي من أضلعي سريرا
و از دنده هايم براي خودت تختي بساز
وتمتمي بكل كبرياء
و با تمام تكبر بگو( تمتمي يعني به تته پته افتادن و حرفي را درست ادا نكردن )
يحبني يحبني كثيرا
مرا بسيار دوست دارد
حبيبتي يا ألف يـــا حبيبتي
اي معشوقه ي من اي هزاران معشوقه من
حبي لعينيكى أنا كبيرا
عشقم براي چشمانت بسيار بزرگ است
وسوف يبقى دائما كبيـــرا
و هميشه بزرگ خواهد ماند
ترجمه از گروه ترجمه وب ترجمه ترانه هاي عربي است . استفاده از مطالب تنها با ذكر نام و آدرس مجاز است .